خرید بک لینک
سلام دوستای گل مجازیم امیدوارم خوب باشید این روزای اخره سالی من که حسابی شلوغم. انقدر که نرسیدم دو تا مقاله ای که قرار گذاشته بودم تا اخر سال سابمیت کنم  رو برسونم به سابمیت و موند برا سال دیگه. اگه خدا بخاد چند روز اول عید روشون وقت میزارم. پنجشنبه نوزدهم بود که بلیط داشتم برا و

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 15:06

سلاموسطه اشپزخونه تکونی گفدم بیام هم ی استراحتی کنم و هم ی پست بزارم به افتخاره خجسته سالروزه میلاده باسعادتم. خداوندا تو را سپاس که به من یک سال دیگه فرصت زندگی کردن و نفس کشیدن دادی... پارسال روز تولدمو یادم نمیاد که دقیقا چطور گذشت. احتمالا یا تو قطار بودم یا تو خونه و در حال خانه تکانی... .

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 14:51

سلامملی رو از ارایشگا میشنوفین! چرا زودتر ب ذهنم نرسید که بپستم؟!؟ جونم براتون بگه دیروز هفت صب بلند شدم و تا ١١ و نیم رو اسلایدا بودم و بعدم رفتم کارگاه ک تا خوده دو طول کشید و اومدم از بوفه ی ساندویچ کوکتل پنیری و ی دوغ خریدم و همه ش رو هم خوردم ، البته با همراهیه پیشی مماخو! بقیشون نبودن. بعدش راه افتادم سمت جمالزاده برا ظروف ی بار مصرف و قبلشم ی کرم پودر از داروخونه گرفتم. دخدره میخاس ی ١٤٠ تومنیشو بهم قالب کنه ک زیر بار نرفتم. از من ب شما نصیحت هیشوخ گوله این ب اصطلاح مشاوره های پوسته داروخونه ها رو نخورین اینا همه تلاششون اینه ک مارکایی ک بیشترین سوبسید رو براشون داره قالب مشتری کنن. القصه ظرف و ظروف هم خریدم و دسته اخر هم بشقاب خریدم (بشقاب تصویب شد) و بعدم ی دونه بالش صورتی هم خریدم و پیش ب سوی خونه. مجبور شدم دربست بگیرم تا خونه . رسیدم و وسایلو گذاشتم و دوباره برگشتم کلی گوجه و خیار و ی دونم بربری خریدم و بعدم جهیدم پیش اغ رضا و کافی میکس و چای کیسه ای و شوینده خریدم و دیه اومدم خونه. تا وسایلو جابجا کنم  و دس و بالمو بشورم دیگه ششو نیم شده بود. ... .تا ای

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

سلام بچه ها جونم

مرسی بابت کامنتاتون

دفاع عالی بود و نمره کاملو گرفتم، ولی نمیدونم چرا اونطور ک باید خوشال نیستم! شاید بخاطر خستگیه مفرطه.،

من کامنتاتونو بعدن تایید میکنم و ممنونم بابت مهربونیاتون.... 

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

سلامامروز یک روز بعد دفاعمه و من تو جام دراز کشیدم خسته و کوفته! روز قبل دفاع خاهرا رسیدن طرفای شش صبح. من تا خوده ٤ بیدار بودم و باپرزی اسلاید میساختم. دیگه اومدن و منم تا هشت دوباره خابیدم همراهشون و بعد پاشدیم صبونه زدیم و طرفای ١١ رفتیم سمت گل فروشی. دو تا سبد گل یکی کوچیک برا استادم و یکی بزرگ برا خودم سفارش دادیم و دسته خاهر بزرگه درد نکنه برام حساب کرد. ی کاکتوس هم خاهر وسطی اشانتیون گرفت! قرار شد فرداش ک روزه دفاعمه بریم و گلها رو تحویل بگیریم قبل ١١بعدش رفتیم سمت میوه فروشی و هشتاد تا موز و هشتاد تا نارنگی خریدیم و همه رو هم دسچین کردم. یه دربست گرفتیم و میوه ها رو با زحمت اوردیم تا خونه و گذاشتم تو حموم که خنک تره! بعدش رفتیم سه تایی سمت دان که من اسلایدامو امتحان کنم.  تو خوده سالن سمینار کلاس برگزار بود و الکی ی ساعتم نشستیم منتظر ولی کلاسه تموم نشد لذا من رفتم رو کامهای سایتمون امتحان کردم و اسلایدا موردی نداشتن. نهارم از سلف قبلش گرفتم و ریختم تو ظرفایی که با خودم عاوردع بودم . غذاها بدست وودر حالیکه چشای من از خستگی داش زق زق میکرد راه افتادیم سمت میدون ان

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

درست نوشتم تاریخو؟!  سلام بر همه شما دوستای خوب و عزیز و دوس داشتنیم...ینی ها! الاهی که همه درد و بلاتون بشه تریلی بیاد از رو برخی مثلا رفقای عالم واقع رد شه!! واللا! اون شب با وجودیکه چشمام داشت میترکید ولی براتون نوشتم شرح روز دفاع رو. صبحش که کامنتاتونو خوندم حالم خیلی بهتر شد. صبحش که پاشدم به خودم گفتم ملی بیخیال دنیا دو روزه. این بیچاره خاهریا هم سه روز از کارشون زدن و اومدن تهرون. خاهر وسطی دفه اولشه اومده تهرون. خاهر بزرگه ایننننههمه هزینه کرده. دیروز صبحم که باعث ناراحتی و گریش شدی. بسه دیگه دس بردار! بخند و اوکی باش. از قیافه دربیا. هفت و اینا بود که صب بخیره خنده الو به خاهرام دادم و فک کنم فمیدن که حالم بهتره. نون نداشتیم و رفدم که نون بگیرم. از اونجا اول راهو کج کردم و رفتم نیکو صفت و اش شله قلمکار و حلیم خریدم و بعدم اومدم سنگک گرفتم. چهل دقه ای طول کشید تا برسم خونه. هشت اینا بود که سفره رو پهنیدم و حلیم و اشو زدیم و خیلی دوس داشتن. منم حسابی ناپرهیزی کردم و خوردم طوریکه بعد صبونه دیدم نمیتونم تکون بخورم و رفتم تو اتاق یکم بخابم و گفدم وختی اماده شدین بگین تا بلند

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

سلام

زندگی مث یه فیلم با دور تند میمونه وختی برمیگردی و گذشته ها رو مرور میکنی ... پست جمعه گذشته اون زیره با عنوان " خوشگلاسیون..." بخونینش :)))) اونجایی که ارایشگره اسممو خوند دیگه مجبور شدم پست رو نیمه کاره رها کنم .

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

هفته پیش انقدر حالم بد بود که فک نمیکردم حالا حالاها خوب بشم! ولی شکر خدا خوبم. البته گاهی حسای بد مث یه حمله میان سراغم که سعی میکنم جلوشون وایسم و نذارم حالمو بد کنن. یادم رف سلام بدم! سلام عچقولام! موعااااااچ :******پنشمبه به ریلکسیشن و دیدن فیلم لاک قرمز گذش. اولش میخاسم برم خرید که خاهر بزرگه گف وفاته و تعطیله و پشیمونم کرد. برا نهار هم کوفته های خوشمزه خاهر وسطی پز رو که سرخ کرده بود انداختم تو سس و پخت و با سیر ترشی و پیاز و پوره فلفل زدم تو رگ! صبح جمعه هم پاشدم و تا شبش یکی رزومم رو ریوایز کردم و ناقصیا رو یادداش کردم و یکیم گزارش طرحی رو ک باس ب مدیر گروه میدادم رو اماده کردم و فایل تزمم نهایی کردم برا اینکه امروز بدم صحافی. صب امروز شش و ربع نمازمو خوانیده و خابیدم تا هشت. بعدنش صبونه تخم ابپز و پنیر خوریده و کافی میکس هم نوشیده و اومدم سمت دان. ی جعبه لوز زعفرونی هم باقی مونده بود ک اوردم برا تشکر بدم به رییس سابکمیته که اگه یادتون باشه خارج از جلسه مدارکمو بررسی کرد و باعث شد بتونم جلسه دفاع بزارم. اغا من صب که رسیدم دان کارت بانکیمو گذاشتم تو جیبم تا از بوف

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

سلام بر بروبچز مجازیخوبین خوشین سلومتین؟ امیدوارم باشین!منم عی!.قبل از هر چیز بگم که من امروز رسما فارغ التحصیل شدم. اون فرمه هس که توش پر از جای امضاس! همه رو بردم امضاهاشو گرفدم و تمام! .حالا بریم از اولش! صب ساعت شش و ربع پاشیدم و بعد نماز ظرفای شام دیشبمو شستیدم! خب خاهری از ولایت دسپخته خودشو برام اورده بود و چه کاره بجا و نیکویی هم انجام داده بود چون دیگه من از امروز ممنوع الورود بودم به سلف! البته ممنوع الغذا بگیم بهتره! خلاصه بین اذوقه هایی که برام اوردن یه ظرفه ماست پر از قرمه سبزی هم بود . اندازه مثلا 5 وعده قرمه سبزی! من دیروز طی یک ابتکار ویجه قرمه سبزی پلو درست کردم! بدین سان که اول برنج رو گذاشتم مث کته بپزه و وختی نیم پز شد ابکش کردم و با قرمه سبزی که گذاشته بودم یخ زدایی بشه قاطوندم! و مابقیه پخته برنج در واقه با عاب قرمه سبزی انجام شد. کلن مدله قرمه سبزی پختنه خاهره من اینطوریه که قرمه سبزیش با قرمه سبزی ای که عینه عادمیزاد باشه فرق فوکوله! سبزیهاش درشت خرد شدن! توش رب گوجه ریخته شده! زیاد ابکی نیست و پرگوشته! فلذا این ایده به ذهنم رسید که با پلو قاطیش کنم که خیلیم خو

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

سلامدارم با موبی می عاپم ! دسته عاخر برا الواتی در نت باس برم روشنش کنما ولی خب بدلیل گشادیه اندام تحتانی فعلن چسپیدم ب زمین! امروز صب شش و  بیست و چار دقه پاشدم و شیطونو لعنت دادمو نمازیدم! عااااششششقه خودمم با این نماز صبحای دقیقه نودیم! دیه دوباره خابیدم تا هش. قبل خاب هم نقشه املتو کشیدم که بزارم تو نون گردی که داشتم و توشم خیارشور بچینم و بزنم ب رگ! که بعدن ک از خاب پاشیدم و رفدم سروخته یخچالم با این حغیغته تلخ مواجه شدم که تخمه مورق ندارم! :/ دیه پنیر مالوندم ب نونه گردن و گردو چیدم توشو با یه دونه موزه دفاع و ی کافی میکس خوردم! ملت نزدیکه عید غذاشونو کم میکنن که خوش استیل شن من برعکس عمل میکنم!! تازه اینجا بارونم میومد! از دیروز هم ی تصمیمی گرفته بودم که امروز عملیش کردم! دیروز ابلاغ کردم امروز اجراییش نمودم :)))) اگه گفدین چی؟!؟ هممممممم ! عمرن بتونین حدس بزنین! حالا هر کی حدس زد تو کامنتا بنویسه! ی راهنمایی بزرگ اینکه یه روتینه روزمره بودش ! خخخخخخ .فک کنم ده مین به نه بود ک با چتر صورتیم راه افتادم ب سمت دان. روز بین المللیه دانشگامونم بود و  دانشجوها

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

درود و دوصد بدرود امیدوارم احوالاتتون خوب باشه :))) منم شکر. دیروز طرفای هفت عصر کتابامو اوردن، تو سه تا بقچه پارچه ایه بامزه پیچیده بودن و گذاشه بودن تو پلاستیک. با "به اواز باد گوش سپار" هاروکی موراکامی شروع کردم و فک کنم نصفشو خوندم تا شب. بیشتر از خوده قصه، داستانه زندگیه خوده نویسنده ک در ابتداش به قلم خودش نوشته بود برام جالب بود. خب من کتاب خونه حتی مبتدی هم نیسم و ی جورایی تازه شروع کردم به داستان خانی! برا همین نمیتونم فعلا نظری مبنی بر خوب یا بد بودنه کتاب بدم اما در کل به خوندنش راغب بودم و فک کنم ازش خوشم اومد! :)).داره اذان میزنه :)))))  ای خدای صاحبه زمانه اذان و همه زمانها..... .صب با حالت تمبلی اول با زنگ خاهری ساعت هشت و بعد با زنگ پاپی ساعت هشت و نیم بیداریدم. نمازم یادم رفته بود ساعتو کوک کنم :/ دیگه پاشدم و نون و پنیر و گردو با ی نصف موز و ی کافی میکس خوردم و یکم موزیک گوشیدم و لباسیدم و رفتم ب سمت ونک برا خرید البسه عید. تقریبا فک کنم از ١١ توی بازار ول بودم تا سه عصر! اول لباس تو خونه ای برا خودم و خاهرم خریدم. لباسای قشنگی داش به قیمت ١٠

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

اینو بگوشید غشنگه خخخخخخ :)))))

نمیدونم کجا اینو خوندم یا شنیدم که شهرام شب پره صدای عجیبی داره! بیشتره ترانه هاشو هم وقتی شادی و میشنوی ب دلت میشینه و هم وقتی غمگینی و میشنوی بهت میچسبه! ینی ی ترانه خاص در هر دو حالت جواب میده! 

ببقشین دیه فغط لینکشو گذاشم! 


لینک نشد بدم! ایناهاش ادرسش ://

http://mynextaraneh.com/دانلود-آهنگ-خونه-عشق-از-شهرام-شب-پره/


برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 23:43

سلامامیدورام خوب باشین دوستایی که بهم لطف دارین و سر میزنین. اینجا دیه تقریبن دفترچه خاطراته شخصی شده و فک کنم مخاطبام 5-6 نفر بیشتر نیسن. اتفاقن اینطوری بهتره. خودمم دوس ندارم زیاد شلوخ بشه! هر چه شلوخ تر بشه خطره لو رفدن هم بیشتره . دنیا جای کچیکیه..عرضم به حضورتون که یادم نیس اخرین روزی که نوشتم کی بود! هر چی که بود من از پنشمبه تا همین لحظه مشغول بودم و هیچی هم وخت تلف نکردم. با این وجود از برنامم یک روز عقبم! برنامم این بوده که از دیروز عصر شرو کنم به ساختن پاور ولی از فردا صبح شرو خواهم کرد. دلیلشم برمیگرده به تکلیفی که باس برا کارگاهه انجام میدادم. کارگاه اخرین جلسش همین هفته پنشمبس که احتمال زیاد نخاهم رفت. امروز خاله پری هم بسلامتی اومدن و خیلی هم خوب! دیه تا هفته دیگه کلین میشم! خاهرا و پاپی بلیطاشونو گرفدن و هتل پاپی هم که اوکی شده. لیست وسایلی که برا پذیرایی باس بگیرم و اماده گذاشتم که تا پنشمبه برم و بگیرم.امروز صب بیدار شدم طرفای هفت و نیم و نشستم پای کارام تاااا 12 و نیم و بعدم رفتم دان . طرفای یک و ربع بود که نهارمو توی دان خوردم و رفتم سمت اموزش. دعوتنامه های اسا

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:12

صفحه بندی